علی بن مهزیار

دختران آتش

داستان

8 آوریل 2025 115فاتحه
علی بن مهزیار

مهندس محبی، در ساخت مجتمغ در شهر اهواز مشغول بودند. مهندسی پاکدست که شهره عام بودند. آن زمان من معلم خصوصی بودم و تدریس می کردم .با آقای محبی از طریق یکی از دوستان آشنا شدم . مهندس دو تا دختر داشتند که بسیار با تربیت و تلاشگر در امر تحصیل بودند. زهرا کلاس سوم راهنمایی و سارا کلاس اول راهنمایی. تدریس با آنها را مدتی شروع کردم . من به آنها کلیه کتب درسی درس می دادم و حتی مطالب خارج کتب نیز به آنها تدریس می دادم. یادش بخیر آن روزها هنوز تلفن همراه متداول نبود و من فقط از طریق تلفن عمومی تماس می گرفتم. خانواده محبی سطح بالای زندگی را داشتند و در بهترین منطقه اهواز زندگی می کردند.

مدتی از تدریس من نگذشت که من به خانواده محبی وابستگی پیدا کردم و آنها مرا به جمع خانواده خود پذیرفته بودند. یکسالی از تدریس من می گذشت که خبری تکان دهنده مسیر زندگی ام عوض کرد. خانواده مهندس محبی در آتش سوختند. باورش سخت بود اما زمانی منزل سوخته را دیدم فهمیدم این رویداد واقعی بود. آنها را در کنار هم خاک کردند.

روزها و ماهها در شوک از دست رفتن این خانواده بودم و وقت خود را کنار قبر آن عزیزان میگذراندم . هیچ چیز و هیچ کس منو شاد نمی کرد.

قیافه معصومانه زهرا و سارا همیشه جلو چشمم بود و توانایی فراموشی آنها را نداشتم. چون کابوسی دهشتناک قلب و روحم را می آزرد. بعدها فهمیدم حادثه سوختن منزل مهندس عمدی بود و کسی و کسانی بخاطر پول جان این عزیزان را گرفتند.

دنیای بدی است از فردای خودمان هم خبر نداریم. اما میدانم آنهایی که جان این عزیزان گرفتند روزگاری دیگر باید پاسخ بدهند.

بیست سال گذشت نوشته ای در اینترنت توجه من جلب کرد که شخصی با خانواده اش در کانادا  در یک حادثه دلخراش رانندگی در آنتش سوختند. زیر آن خبرحادثه ، کامنت شخصی توجه من جلب کرد.

نوشته بود او در آتشی که خود بیست سال قبل در شهر اهواز افروخت و جان خانواده مهندسی را گرفت ، سوخت.

برام مسلم شد این شخص همان قاتل است. و کارما یا دست انتقام خداوند جان او و خانواده اش را در سرزمین دیگر گرفت.

یاد زهرا و سارا و خانواده او قرین لطف پروردگار و در آرامش ابدی باد.

 

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *