علی بن مهزیار

چشم برزخی

داستان

18 سپتامبر 2023 444فاتحه
علی بن مهزیار

روزی تعدادی از روستاییان دیلم تصمیم گرفتند به دیدن آیت الله حاج شیخ محمد تقی شوشتری (ره) بروند، تا شیخ را از نزدیک زیارت کنند . هر کدام مقداری از محصولات خود را به عنوان هدیه بر داشتند و با هم راهی شوشتر شدند. وقتی به خانه شیخ رسیدند، هدایای خود را تقدیم کردند.

شیخ از آن ها تشکر و قدردانی کرد. سپس گفت : این هدایا را با خود ببرید و به فلان کس در روستای خودتان بدهید و نام آن مرد را بر زبان آورد! روستاییان تعجب کردند! آن ها وقتی برگشتند، هدایا را به خانه آن شخص بردند و از او پرسیدند ، آیا شیخ شوشتری را می شناسی؟ وی گفت : اسمش را شنیده ام اما تا به حال او را ندیده ام. گفتند : آیا تا به حال برای او نامه نوشته ای؟ یا تلفنی با ایشان صحبت کرده ای؟ آیا سفارش و پیغامی برای ایشان فرستاده ای؟ وی انکار کرد!

پس آنچه برایشان پیش آمده بود، برای آن مرد تعریف کردند. آن مرد گفت : به علت کثرت عیال بسیار نیازمندم اما تا به حال حاضر نشده ام، دستم را به طرف کسی دراز کنم و قرض بگیرم. همیشه بعد از نماز از خداوند کمک و مساعدت می خواهم!

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *