در شب عاشورا در حالت خلسه خواب دیدم که مومنی که کارش در انفال و خیرات در 14 معصوم است سفره ای پهن کرده است و غذا را بین مردم دعوت شده پخش می کند و در حالی که چشمانش اشک آلود است مردمی که سر سفره طعام نشستند گوشت او را زنده زنده تناول می کنند.در حالی که از درد صدایش به آسمان بلند است.
از شدت وحشت از خواب برخواستم و چندین بار سبحان الله گفتم تا کمی آرام شوم.صورتش را که از تکه تکه شدن بدنش خیلی ترسناک شده بود هرگز فراموش نمی کنم. بلافاصله به فرزندش زنگ زدم تازه متوجه شدم که چه ظلمها به پسر و دیگران کرده است. پسرش گفت هر سال همین موقع پدرم دیگران را در روستای خودش نذری میدهد. زمان خواب دیدن من مطابق با پخش نذری بود. فرزندش گفت که خواب را به او انتقال دادم اما افسوس که او اعتنا نکردند. وظیفه بود تا آنچه دیدم به سمع برسانم.
تعبیر خواب را پرسیدم متوجه شدم او بجای تسویه دین خودش به دیگران در حال نذر اموالی است که مقداری از آن مال او نیست یا با حق الناس دیگری قاطی شده است. افسوس بعضی افراد روزی از خواب بر میخیزند که خیلی دیر است.فکر می کنند مستحق بهشتند اما دریغ و درد خیرات با حق الناس و ظلم متفاوت است.